محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
540
خلد برين ( فارسى )
كه در زمان شاه جنت مكان از راه سفارت به ديار روم رفته بود و سلطان مراد قيصر او را به عواطف بىكران خود سرافراز رخصت انصراف داده بود با چاوش قيصر به درگاه جهانپناه رسيده نامهء محبت ختامهء خواندگار را به نظر شهريار جم اقتدار رسانيد . همچنين ايلچيان ابراهيم خان والى لار از جانب دريابار و ايلچى سلطان محمد خان بن مراد خان والى مازندران از آن ديار و رسول جمشيد خان حاكم رشت از آن ولايت و قاصد سيد سجاد والى عربستان از حويزه با تحف و هداياى بسيار و پيشكشهاى شايسته و سزاوار وارد دار السلطنهء قزوين گرديده پيشكش و هداياى ولات و حكام مذكوره را گذرانيدند . و چون بعد از جلوس به دستور متوجه انجام مهام انام و متكفل نظام و انتظام احوال خواص و عوام نمىگرديد و بنا بر غرضى كه خود مىدانست هيچ مهمى به فيصل نمىرسيد و انتظار خلايق و تشنيع ايشان به سرحد افراط رسيده بود مقرر فرمود كه سلطان ابراهيم ميرزا به اتفاق محمدى خان تخماق و ميرزا على سلطان قاجار و ميرزا شكر الله وزير هر روزه در ايوان چهل ستون نشسته به فيصل امور جزئيه و مهام حسابى خلايق پردازند و احكام و مناشير فيصل قضاياى مذكوره را به طغراى امراى ديوان و مهر عالىشانى كه على حده به جهت آن احكام انجام يافته بود مزين سازند ، و بنابر آن كه گاهى از گنجينهء طبع ، لآلى موزون به كنار آورده در نظم اشعار « عادلى » تخلص مىكرد مقرر فرموده بود كه بر عنوان احكام و مناشير « هو العادل » مىنگاشتند . در خلال اين احوال منصب صدارت ممالك را در ميان ميرزاى مخدوم شريفى و شاه عنايت الله نقيب اصفهانى كه در زمان فرخنده - نشان خاقان جنت مكان قاضى معسكر بود بالمناصفه تفويض نمود و مقرر فرمود كه احكام و امثلهء شرعيه نيز در هر باب به مردم داده شود ، و از اين راه مدت دو ماه معاملات جزئيهء شرعى و حسابى خلايق فيصلپذير گرديده احكام و مناشير آن به مهر مهر نشان مىرسيد .